پس از رحلت
رسول اکرم صلی الله علیه و آله دو حادثه مهم و سرنوشتساز روی داد که تمامی حوادث
بعد از خود را تحت تاثیر قرار داد.
این دو حادثه
یکی تشکیل سقیفه و غصب خلافت مسلمین و دیگری غصب «فدک» یعنی قطعه زمین اهدایی پیغمبر
گرامی اسلام صلی الله علیه وآله به دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها بود. پس از
مدت بسیار کوتاهی از این دو رویداد و بعد از چند بار پیگیری برای بازپسگیری فدک
و بینتیجه بودن آن،حضرت زهرا سلام الله علیها در مسجد النبی صلی الله علیه و آله
حاضر شد و خطبهای را در حضور مهاجرین و انصار ایراد فرمود که از آن پس به خطبه
فدک معروف گردید.
حضرت آیت
الله العظمی حاجاقا مجتبی تهرانی در سال ۱۳۷۴ طی ۱۷ جلسه،به شرحی مختصر از خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها
پرداختند.
قصد داریم به
مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مختصری از خطبه فدکیه حضرت را با
شرح آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی به پیشگاه ملکوتی آن صدیقه طاهره مظهر
ولایت پذیری و فانی در مقام ولایت و امامت تقدیم کنیم.
سند خطبه
از نظر سند
باید گفت، این خطبه را هم علمای عامّه – اهل سنت- و هم علمای خاصّه – شیعه- نقل
کردهاند، به همین خاطر نقل و سند خطبه، انحصار به شیعه ندارد و علمای عامه نیز آن
را به اسناد گوناگون نقل میکنند. یکی از کسانی که این خطبه را نقل کرده ابن ابی
الحدید است. وی در شرح نهج البلاغه امام علی علیه السلام در ذیل نامهی امام
به عثمان بن حنیف به مناسبتی به مسئله «فدک» اشاره
کرده و این خطبه را با اسناد گوناگون و معتبر از نظر عامّه نقل میکند. در بین این
اسناد از عبدالله بن حسن مثنی به عنوان کسی که این خطبه را نقل کرده است نام میبرند.
حسن مثنّی پسر امام حسن علیه السلام است که به او «عبدالله محض» هم میگویند. از
آن جهت که نسب وی از جانب پدر به امام حسن علیه السلام و از حهت مادر به امام حسین
علیه السلام میرسد، به او «محض» گفته میشود؛ یعنی کسی که هم از ناحیه پدر و هم
از ناحیه مادر سیادت دارد. او هم نوه امام حسن علیه السلام و هم نوهی امام حسین
علیه السلام محسوب میشود. به هر حال ابن ابی الحدید میگوید:
- من این خطبه را از طریق عامه نقل میکنم و به منابع
شیعی آن کاری ندارم.
در عبارت ابن
ابی الحدید آمده است:
«و اعلم إنما نذکر فی هذا الفصل ما
رواه الرجال الحدیث و ثقاتهم و ما اودعه احمد بن عبدالعزیز الجوهری فی کتابه…
نام کتاب
جوهری، «سقیفه و فدک» میباشد. این کتاب، کتاب معروفی است و خود جوهری نیز از
علمای مورد وثوق و بزرگی بوده است که بسیار از او تجلیل میکنند. البته این خطبه
در منابع شیعی مثل بحارالانوار مرحوم مجلسی، احتجاج طبرسی، بلاغات النساء، الشافی،
دلائل الامامه، الطرائف، کشف الغمه و … نیز آمده است.
قابل ذکر است
سخن ابن ابی الحدید – از کتاب جلوه تاریخ، ترجمه شرح ابن ابی الحدید – بدینگونه
است:
بدان که ما
شرح این کلمات را در سه فصل بیان مىکنیم، فصل نخست در باره آنچه که در حدیث و
خبر در مورد فدک آمده است، فصل دوم در اینکه آیا از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله
و سلّم ارث برده مىشود یا نه. فصل سوم در اینکه آیا فدک از سوى رسول خدا به
فاطمه علیه السّلام واگذار و بخشیده شده است یا نه.
فصل اول: در
مورد اخبار و احادیثى که از قول اهل حدیث- اهل سنت- و در کتابهاى
ایشان نقل شده است، نه کتابهاى شیعه و رجال ایشان که ما با خویشتن شرط کردهایم
که از آنها چیزى نیاوریم و همه آنچه را در این فصل مىآوریم و آنچه از اختلاف و
اضطرابى که پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بوده است، بیان مىداریم
از نوشته ابوبکر احمد بن عبد العزیز جوهرى در کتاب السقیفه و فدک است. و این
ابوبکر جوهرى محدثى پارسا و مورد اعتماد و ادیب بوده است که دیگر محدثان او را
ستوده و مصنفاتش را روایت کردهاند.
ابو بکر
جوهرى مىگوید:
الف. ابوزید عمر بن شبّه، از حیان بن بشر، از یحیى بن آدم، از ابن ابى زائده، از
محمد بن اسحاق، از زهرى نقل مىکند که مىگفته است: گروهى از مردم خیبر که باقى
مانده بودند، متحصن شدند و سپس از رسول خدا خواستند که در قبال حفظ جان و خون،
آنان را تبعید کند، و چنان فرمود: چون مردم دهکده فدک این موضوع را شنیدند، آنان
هم با همان شرط تسلیم شدند و سرزمین ایشان مخصوص پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و
سلّم شد که در آن اسب و رکابى زده نشده بود- بدون جنگ تسلیم شده بودند.
ابوبکر جوهرى
مىگوید:
ب. محمد بن اسحاق همچنین روایت مىکند که چون پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و
سلّم از فتح خیبر آسوده شد، خداوند بر دل مردم فدک بیم انداخت و فرستادگان ایشان
در خیبر یا میان راه یا پس از رسیدن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به مدینه
به حضورش آمدند و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم پیشنهادشان را پذیرفت و
بدین گونه فدک مخصوص پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شد که براى گشودن آن
جنگى صورت نگرفت و با نیمى از فدک مصالحه کردند.
گوید: روایت
شده است که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در قبال تمام فدک صلح فرمود و خدا
داناتر است که چگونه بوده است.
ج. مالک بن
انس، از قول عبد الله بن ابى بکر بن عمرو بن حزم روایت مىکند که پیامبر صلّى
اللّه علیه و آله و سلّم در قبال نیمى از زمینهاى فدک با آنان صلح فرمود و کار
همان گونه بود تا آنکه عمر آنان را تبعید کرد و عوض نیمه دیگر به آنان شتر و
چیزهاى دیگر پرداخت.
د. کس دیگرى غیر از مالک بن انس مىگوید: هنگامى که عمر مىخواست ایشان را تبعید
کند، کسانى را براى تقویم اموال آنان فرستاد که ابو الهیثم بن التیهان و فروه بن
عمرو و حباب بن صخر و زید بن ثابت بودند. آنان نخلستانها و سرزمین فدک را تقویم
کردند، عمر بهاى نیمهاى را که از ایشان بود، پرداخت که پنجاه هزار درهم بود و آن
را از اموال عراق که براى عمر رسیده بود، پرداخت و ایشان را به شام تبعید کرد.
ابو بکر
جوهرى مىگوید:
هـ . محمد بن زکریا براى من، از جعفر بن محمد بن عماره کندى، از پدرش، از حسین
بن صالح بن حى، از قول دو مرد از بنى هاشم، از قول زینب دختر على بن ابى طالب علیه
السّلام، و جعفر بن محمد بن على بن حسین هم، از پدرش
و. همچنین
عثمان بن عمران عجیفى، از نائل بن نجیح بن عمیر بن شمر، از جابر جعفى، از ابو جعفر
محمد بن على علیه السّلام،
ز. همچنین
احمد بن محمد بن یزید، از عبد الله بن محمد بن سلیمان، از پدرش، از عبد الله بن
حسن بن حسن،
همگى نقل
کردهاند:
چون به فاطمه
علیها السّلام خبر رسید، ابو بکر تصمیم به منع از تصرف فدک گرفته است، چادر خویش
را پوشید و همراه تنى چند از زنان قوم خود و دخترکانش حرکت فرمود و چگونگى حرکت و
راه رفتن او با راه رفتن پیامبر هیچ تفاوت نداشت. به مسجد و
پیش ابوبکر آمد و انبوه مهاجران و انصار حاضر بودند، میان او و ایشان پردهاى
سپید قبطى آویخته شد. فاطمه علیها السّلام نالهاى اندوهناک برآورد که همگان
فریاد گریهشان برآمد. مدتى طولانى سکوت فرمود تا آنان از گریستن آرام گرفتند و
سپس چنین فرمود:
سخن خود را
با ستایش آن کس که از همگان به ستایش و نعمت و بزرگوارى شایستهتر است آغاز مىکنم،
سپاس و ستایش خداوند را در قبال آنچه از نعمت ارزانى داشته و به آنچه الهام فرموده
است…
و خطبهاى
طولانى و پسندیده را نقل کردهاند که در پایان آن چنین فرموده است:
از خداى آن
چنان که شایسته اوست، بترسید و در آنچه به شما فرمان داده است، او را فرمان برید
که از میان بندگان دانشمندان از خدا بیم مىورزند.
و خداوندى را
که به سبب عظمت و نورش هر که در آسمانها و زمین است براى تقرب به او وسیلهاى
جستجو مىکند، سپاس دارید و ما وسیله خداوند میان خلق خدا و ویژگان او و محل قدس
و حجت خداوندیم و ما وارثان پیامبران خداییم.
سپس گفت:
من فاطمه
دختر محمدم، این سخن را مىگویم و تکرار مىکنم و این سخن را یاوه و بیهوده نمىگویم،
اینک با گوشهاى شنوا و دلهاى موافق گوش دهید…
با استفاده
از:
- تهرانی، مجتبی رحمه الله علیه، ۱۳۱۶هـ. ش.؛
خطبهی فدک؛ تهران: موسسه فرهنگی و پژوهشی مصابیح الهدی، ۱۳۹۱٫ صص ۹،۱۹،۲۰
- ابو حامد ابن ابی الحدید، عز الدین؛ جلوه تاریخ در
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ ترجمهی محمود مهدوی دامغانی؛ تهران: نشر
نی، ۱۳۷۵؛ ج۷، صص ۸۷-۹۱
منبع:
والعادیات
|