تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




X
تبليغات
فال حافظ
آخرين خبر
بلاگفا از دسترس خارج شد
گروه مشاوران جوان (بهارستان و رباط کریم) - سعید صدر محمدی،مجری
گروه مشاوران جوان (بهارستان و رباط کریم)

سعید صدرمحمدی  در شهریور  1363 در یک خانواده ی فرهنگی به دنیا  اومد  ،در همان اوایل نوجوانی به خاطر وجود ریشه های هنر در خانواده ی پدری و مادری ، به طور ناخواسته دنیای شعر و  شاعری  رو تجربه کرد ، و بعد ها وارد دنیای مجری گری  و گویندگی در رادیو و تلویزیون ایران  شد ،

 سعید صدرمحمدی رو در شبکه ی تهران با برنامه های : صبحانه ، به خانه برمی گردیم ، در استان ، ردپای هنر  ،  و در شبکه ی  جام جم1  با برنامه های :   آفتاب مهربانی ، ایرانی سلام ، اینجا ایران است  ، و مدتی هم در شبکه ی شما  در برنامه : هفت ترانه  ،   پربیننده  دیدیم .

مصاحبه ی زیر گپی کوتاه در یک بعد ظهر بهاری و  بارانی  بوده  :

 من مطمننم  که خیلی ها دوس دارن بدونن که  سعید صدرمحمدی  چی شد که  یه روزی مجری آنتن زنده ی تلویزیون شد ؟

من از دروان نوجوانی به طور ناخواسته وارد محافل ادبی شدم و چونکه قریه ی هنر و به طور خاصه  رگه ی شعر و شاعری در خوانواده ی ما  ( چه در پدری و چه مادری ) وجود داره  به طوری که اکثرا دستی بر آتش دارن و هر وقت  به هر دلیل و مناسبتی دور هم جمع میشم  درباره ی همین چیزها صحبت میکنم و همین همنشینی ها و همصحبتی ها باعث می شه که به طور ناخواسته روی همدیگه و مخصوصا بچه ها  و نوجون ها که در حال شکل گیری و رشد هستند تاثیر گذاشته بشه ، من هم که یه زمونی جزو یکی از همین بچه ها و نوجون ها بودم یه روزی از روزهای دوران اوایل نوجوانی احساس کردم که می تونم قلم به دست بگیرم و افکارم رو  بنویسم  البته اون موقع نمی تونستم اون چیزی رو که واقعا توی سرم بود  روی کاغذ پیاده کنم  چون هنوز  دایره ی واژه گانی ضعیفی داشتم و مهمتر اینکه  تجربه ی تاختن بر واژه ها  و رام کردنشون رو هم نداشتم ، به هر حال به خاطر اون ریشه و عقبه ی خانوادگی و پشت کاری و علاقه ای که داشتم خیلی زود در محافل ادبی به عنوان یه شاعر و بعد ها به عنوان  منتقد ادبی البته نه به معنای واقعی کلمه  شناخته شدم و کم کم تمام روح و افکارم رو این وادی تسخیر کرد  و رفته رفته به دلیل همنشینی با افراد خاص و با تجربه در دنیای هنر و مطالعه  تونستم  اداره ی بعضی همایش های ادبی رو برعهده بگیرم و یک روز  خودم رو در پشت تریبون مجریگری در کنگره ی شعر دیدم و بعد ها به تایید اطرافیان و علاقه ی خودم به دنیای مجریگری ، این شاخه از زندگیم کم کم  شروع به رشد و شکل گیری شد  به طوری که دوره های مجری گری رو گذروندم و برای اولین بار در برنامه ی : صبحانه  ، در شبکه ی تهران که یک برنامه ی صبحگاهی تولیدی  بود به عنوان مجری  انتخاب شدم و این رو بعد از خدا و امام حسین (ع) به نوعی مدیون دوست خوبم  جعفر رجبی  هستم که من رو معرفی کرد و بعد از تستی که ازم گرفتند من مجری اون برنامه شدم ، و جالب اینجاست که  وقتی خودم رو برای اولین بار در تلوزیون دیدیم  خودم باورم نمیشد  ، بی اختیار صدای تلوزیون رو زیاد کرده بودم ، پدرم هنوز خواب بود ، وقتی بیدار شد در حالی که چشاشو میمالید ، پرسید که سعید اون تویی ؟   

منم با خنده گفتم : آره بابا  خودمم

 پدرم با یه حالتی که معلوم نبود خوشحال بود یا از بلندی صدای تلوزیون ناراحت ،

 رفت که  دست و صورتش رو بشوره ...

پدرم هیچ وقت احساساتشو نشون نمیده .

 2 . معمولا این طور به نظر می رسه که همه حوزه هایی که در اون جا معروفیت و شهرتی وجود داره ، مثل همین مجریگری نیاز به پارتی و رابطه داره ، میخوام نظرت رو در این باره بدونم ؟

نمیتونم بگم که اصلا نیست  یا چنین چیزی وجود نداره ، حالا فرقی هم نمیکنه چه در دنیای هنر  و چه در سایر زمینه ها ، اما درمورد خودم بگم که من تنها پارتی که داشتم  و دارم،  اول خدا بوده  و دوم دردانه ی خدا امام حسین (ع)  به طوری که در فرم کمیته ی مجریان در جایی از فرم خواسته شده بود که نام معرف خودم رو به سازمان بنویسم که معمولا در این سالها مخصوصا خیلی با اهمیت شده ،  که من اسم سید و سالار شهیدان امام حسین (ع) رو نوشتم که واقعا تنها پارتی من در این دنیا  در هر کار و جایی بوده و هست و امید وارم که بعدها هم باشه ، و صحت این مطلب  رو شما می تونید از سازمان تحقیق کنید

3 . درباره ی کمیته مجریان که گفتی میخوام بیشتر بدونم ؟

کمیته مجریان در حقیقت جمعی از مدیران، معاونین ، صاحبنظران و پیشکسوتان رسانه هستند که با توجه و بررسی رزومه و توانایی یک مجری ،  ضمن معرفی به یک شبکه به طور خاص ، مجوز آنتن زنده رو هم به اون مجری میدن ، درحقیقت این طور میتونم بگم که همه ی کسانی که شما در تلوزیون میبینید این مجوز و این فیلتر  رو نگذروندن که اهمیت بسیار خاصی رو داره

4 . ما شما رو از شبکه تهران و بعد ها در شبکه ها مختلف و درنهایت در شبکه جام جم1 دیدیم این جابه جایی ها  دلیل خاصی داره  ؟

ببینید ..  پیرامون اون تاییدیه و مجوز کمیته ی مجریان ،  من  به طور خاص مجری شبکه ی جام جم هستم اما گاهی هم به پیشنهاد  گروه و تهیه کننده ای ، در سایر برنامه ها هم فعالیت می کردم اما کم کم  همین طور که خودتون اشاره کردین دیگه تمایل زیادی برای حضور در سایر شبکه ها رو ندارم و بیشتر دوس دارم در شبکه ی جام جم  اجرا داشته باشم

5 . خیلی ها شاید این سئوال براشون پیش بیاد که شبکه های داخلی وقتی بیننده ی زیاد دارن چرا دوس داری در شبکه ای مثل  جام جم  باشی ؟

اتفاقا این سوالی که خیلی از اوقات  دوستان، آشنایان و همین طور مردم ازم  می پرسن ،که چرا در شبکه ی مثلا 1 ، 2 ، 3  و به قول شما  شبکه های سراسری داخلی برنامه ندارم ، اولا باید بگم که شبکه جام جم  یه شبکه ی داخلیه که همه ی مردم با  ستاب باکس دیجیتالی  راحت می تونن ببینند و دوم اینکه برخلاف افکار رایج ، سیاست سازمان  بحث اجرا و مجریگری در شبکه ی جام جم رو نسبت به سایر شبکه ها  خیلی سختر و حساس تر  میدونه ، چون علاوه بر مخاطب داخلی کلی مخاطب در خارج از این مرز و بوم داره و شما باید به عنوان یک مجری در کنار کثرت مجریان و برنامه های ماهواره ای خارج کشور طوری باید  باشی که مخاطب کانل رو به هر دلیلی عوض نکنه ، و دلیل دیگرش اینکه من بیشتر در برنامه ها و گفت وگوهای هنری سعی میکنم حضور داشته باشم که همین موضوع من رو به ظاهر کم کارنشون میده .

6 . فکر نمیکنی از شعر و ادبیات فاصله گرفتی ؟

راستشو بخواهی اینطوره ،  طوری که حتی چاپ کتابم به تاخیر افتاده و  اینکه قبلترها بیشتر به انجمن های ادبی و عصر شعرها می رفتم یا دعوت میشدم  و همین باعث می شد که  بیشتر هم بنویسم و بخونم  ،  اما این به این معنا نیست که الان شعری ننویسم یا با شعر خداحافظی کرده باشم چراکه من بدون موسیقی و شعر  یه آدم افسرده و  بی جونی ام

7 .  مجری گری  و نویسندگی  چقدر میتونن مرتبط با هم باشن ؟

شاید برات جاب باشه که بدونی ، مجری و گوینده ای موفق هست که بتونه  «مجری مولف »  باشه ، یعنی دستی بر کتاب و قلم داشته باشه  و مهمتر اینکه اطلاعاتش رو به صورت پلاتو دربیاره و در زرورقی از واژه ها  تقدیم مخاطب کنه ، یکی از دلایل اینکه من خیلی زود پله های مجریگری  رو تا حدودی  طی کردم ، وجود ریشه های من در خاک دنیای ادبیات بوده ، چون ادبیات برخلاف افکار رایج تنها به شعر و داستان منتهی نمی شه ، بلکه تمام حوزه های هنری و حتی اجتماعی رو  مثل سینما ،تئاتر ، موسیقی ، نقاشی ، روانشناسی ، جامعه شناسی و   ... رو در برمیگیره  و علاوه بر اون باعث میشه که دایره ی واژه­گانی خوبی رو همراه با  تجربه هایی که در همین  نشست­های هنری ، اجتماعی پیدا میکنی

داشته باشی ، همه ی اینها به یه مجری کمک میکنه که دیده بشه و موندگار یاشه.  

8 .  اجرای کدوم یک از مجری هارو  در تلویزیون خودمون  دوس داری ،  چرا ؟

من در جایگاهی نیستم که نظری داشته باشم ، اما به عنوان کسی که در این ژانر فعالیت حرفه ای داره  اگه حق انتخاب داشته باشم از اجرای  : محمد سلوکی  و  فرزاد حسنی  لذت میبرم چون اجرای با پرستیژ ، آرام  و در عین حال پر از فراز و فرودی رو دارن ، مخاطب رو میشناسن و براش ارزش قائلن ،  و از جمله مجریانی هستند که از رادیو به تلوزیون اومدن  و به همین خاطر  گوینده خوبی هم هستند ، یعنی صدا  و تصویر سازی خوبی دارن و به همین  هم خاطر حساسیت های آنتن زنده رو  به خوبی میشناسن

9 . به نظرت به چه کسی می شه گفت یه مجری واقعی ؟

 یه مجری واقعی به نظر من کسی هست که مخاطب به خاطر اون برنامه رو نگاه کنه  نه به خاطر مهمانی که در برنامه حضور داره و متاسفانه این  در برنامه های تلوزیونی کمتر دیده میشه

مجریان خوبی رو که میتونم در دنیا  برات مثال بزنم : لری کین ، الن ، اپراوینفری و نینا مقدم   هستند

10 . واکنش مردمی که تو رو میبینن و میشناسن معمولا به چه شکلیه   ؟

برخلاف بازیگرها که مردم هرکجا که ببینند با اون ها عکس و امضاء میگیرن  و به هرحال واکنشی نشون میدن ،درباره مجری ها و گوینده ها معمولا  ، خوشبختانه یا متاسفانه  این طور نیست و فقط مردم از کنار ما رد میشن و وقتی فاصله میگیرن به بغل دستیشون میگن : دیدی اون که رد شد فلانی بودا  مجری فلان برنامه  .  اما به هرحال مردم لطف دارن و من همیشه  در برنامه های زنده این رو بارها گفتم که سرمایه های اصلی هر برنامه ای و شاید بهتر باشه بگم هر هنری ، مخاطبانش هستند،   همین و بس

11 . چرا مخاطب برای تو اینقدر مهمه ؟

ببینید به نظر من لنز دوربین یه خاصیتی داره که برخلاف اون چیزی که مردم و حتی خیلی از همکاران مجری من فکر میکنند ظاهر یک مجری رو نشون نمیده  ، بلکه در وحله ی اول درون و ماهیت اصلی  تورو به مخاطب نشون میده طوری که اگه دروغ بگی یا به حرفی که باور نداری تاکید کنی ، به تظاهر بخندی یا گریه کنی ،  هر چقدر هم بازیگر خوبی باشی مردم این رو میفهمن و این هیچ ربطی به طبقه ی اجتماعی ، تحصیلات ، سن وسال و هر چیزه دیگه ای نداره ، من فقط یک جمله رو درباره مردم ایران میتونم بگم که : مردم ایران  عشق رو خیلی خوب درک می کنند و خیلی خوب میفهمن   . پس باید یه مجری خیلی حواسش رو جمع باشه .

12 . دیده شدن ،شناخته شدن ، معروف شدن چه حسی دارید ؟

نمیدونم چی بگم ... گاهی خوبه چون طیف های مختلفی با تو ارتباط برقرار میکنن و گاهی هم دست و پا گیره مخصوصا در این سن جونی که باید خیلی مواظب خودت  باشی، از لباس پوشیدن گرفته تا حرف زدن جاهایی که میری ،کارهای که میکنی و به هر حال همه چی ،   چون یه جورایی زیر ذربین هستی  و از تو انتظاراتی میره ، اما در نهایت باید بپذیریم که این شغل ماست  و خودمون انتخابش کردیم .

13 . میخوام بدونم چه چیزی تو رو  واقعا خوشحال میکنه ؟

وقتی با بارون قدم میزنم ،

وقتی اجرایی دارم که راضی ام و احساس میکنم که همون طوری بودم که انتظار داشتم ،  یعنی رسالتی که خدا به گردن من گذاشته ، چون معتقد هستم که همه ی ما در این دنیا یه رسالتی داریم و بهتره بگم که استعدادی داریم،  یکی قرار استاد آواز بشه  ، یکی  استاد دانشگاه  ، یکی  مخترع  ، یکی  خبرنگار مثه شما  و  شاید هم  مثه من  یه مجری ، اما مهم اینکه ببینیم واقعا برای چی اومدیم و کارمون چیه ، بارمون چیه ، یارمون کیه  و خلاصه اگه به این سئوالها جوابی پیدا کردیم و توی اون راه قدم گذاشتیم  تجربه ی من  نشون میده که برای پیشرفت ، نه پارتی میخواد و نه هیچ چیز دیگه چون اون رو خدا مقرر کرده ، و درنهایت خوشحالی و هر روز با افتخار و عشق  تلاش می کنی .

14 . خاطره ی خوبی که در سال گذشته از اجرا در برنامه ی زنده­ ی « ایرانی سلام» داری  چیه ؟

 به لطف خدا  در سال 92 افتخار این رو دارم که  همه­ی عزیزانی که  باهشون گفت وگویی داشتم ، اکثرا بزرگان دنیای هنر بودند که به خواهش و دعوت من  به اون برنامه­ ی زنده ی تلوزیونی اومده بودند ، اما من گفت وگویی رو که با استاد بزرگ وار  لوریس چکناورایان  ( آهنگ ساز ، رهبر ارکستر ، موسیقیدان )  در ایام نوروز داشتم  هیچ وقت فراموش نمی کنم ،  اونقدرها که دلیلش رو هم  نمیتونم در قالب واژه ها به زبون بیارم ، شاید این حرفم خنده داره باشه دلم میخواست همه ی مردم مخصوصا جونا اون برنامه رو میدیدن نه به خاطر من ، بلکه به خاطر حرفها و سرمشقهایی که چکناواریان در اون گفت و گوی یک ساعته  در لابه لای تجربه هاش گفت  .

15 . یه حرف خوب بگی  چی میگی ؟

میگم به صدای قلبت همیشه گوش کن ،  اون صدای خداست  که با تو حرف میزنه و میتپه و میزنه برای همه ی اونهایی که دوسشون داریم و دوسمون دارن  مثل :  پدر ، مادر ، خواهر ، برادر ، شریک زندگیمون ، فرزندانمون ، وطنمون ، پرچم سه رنگ ، پر رنگ و پر غرورمون  و خلاصه  همه ی اونهایی که به خاطرشون صبح دوباره از خواب بیدار میشیم ، اگه  صدای خدا رو بشنوی صدای یه دوست خوب رو میشنوی که اون دوست خوب  ، خودتی  .

16 . حرف اول رو من گفتم حرف آخر رو تو بگو ..

سپاسگزارم از خدا .

سپاسگزارم از دردانه خدا  امام حسین (ع) .

سپاسگزارم از  پدر و مادرم .

سپاسگزارم از همه ی اونهایی که کمک میکنند تا جونای این مرز و بوم  در راهی که استعداد دارن قدم بردارن .

و سپاسگزارم از شما دوس خوب و هنرمندم ، پژمان عزیز  که میدونم دغدغه ی هنرمندها رو داشتی و داری و امروز به من این افتخار رو دادی که یه گپی بزنیم  ،

 اما فک کنم که این چایی سرد شده و دوباره باید یه چایی برام بیاری...

http://uupload.ir/files/ussb_142606140533931.gif
تبلیغات
http://uupload.ir/files/f7yn_142606408091431.gif